| وزن | 188 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
قاسم سلیمانی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
هشتم |
| سال انتشار |
1403 |
| تعداد صفحه |
230 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای500 هزار تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
مشاوره انتخاب کتاب
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
کتاب باران گرفته است ماحصل ساعتها مصاحبه و گفتوگو با خواهر، برادران و اهالی روستای کودکی شهید حاج قاسم سلیمانی است که با زبانی بسیار شیرین و صمیمی به نگارش درآمده است. ماجرای حاج قاسم در این کتاب از سالهای پیش از تولد او آغاز میشود. جزئیات زندگی عشایر روستای قناتملک و رسم و رسوم جاری در آن گوشه از استان کرمان، بازیگوشیهای کودکانۀ حاج قاسم و قصههایی که از بزرگترها میشنید، روزهای نوجوانی و بالندگی او در کنار پدر و مادری سختکوش و مؤمن و موارد بسیار دلنشین دیگری که برای نخستین بار از این مرحلۀ زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی روایت میشوند.
برشی از کتاب:
حسن گفت: «آیتالله خمینی رو میشناسی؟» قاسم گفت: «نه!» شروع کردند به معرفی او. هرچه آنها دربارۀ آیتالله خمینی بیشتر میگفتند، قاسم برای شنیدن مشتاقتر میشد.میخواست بداند این مردی که از او به نیکی یاد میکنند کیست.سید جواد از جیبش عکس مردی روحانی و میانسال با عینکی بر چشم را درآورد و گرفت جلوی چشمان قاسم. زیر عکس نوشته شده بود: «آیتالعظمی سید روحالله خمینی». قاسم حیرتزده به عکس سید روحالله خمینی نگاه میکرد.سید جواد گفت: «میخوای این عکس رو به تو بدم؟»قاسم عکس را گرفت و مدتها به آن خیره شد.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.