شهید ابوالفضل صفایی یکی از لاتهای معروف قم بود و خلافهای مختلفی را انجام داده بود. او در یک از روزها که چاقوکشی کرده بود از ترس ماموران به سمت کوه خضر قم که آن زمان بسیار دور از قم بود فرار می کند و در آنجا شیخ جعفر مجتهدی آن عارف وارسته را میبیند که چله نشینی کرده بود و نفس شیخ جعفر به او میخورد و باعث تحول ابوالفضل میشود.
از متن کتاب:
شب ها وقتی آقا مهدی زین الدین از شناسایی برمی گشت، دراز می کشید.
آن قدر خسته بود که خوابش می برد.
آنجا پشه های بزرگی داشت. توی خواب و بیداری دیدم که ابوالفضل چفیه ای خیس کرده و آرام پشه ها را بیرون می کند .
وقتی این ماجرا را برای آقا مهدی تعریف کردم، گفت: خوش به حال میرزا، که تمام کبر و تکبر رو کنار گذاشته و اومده اینجا خدمت می کنه! خوش به حال میرزا !
این جمله را چند بار تکرار کرد …
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.