خدایا همه چیز را میشود تحمل کرد جز این را که محبوب بلایی سر خودش بیاورد درست اوضاع خیلی خیلی بدتر از آنی بود که من تصور میکردم اما نمیدانم چرا دلم کمی آرام گرفته بود احساس اینکه محبوب هم مقابله به مثل کرده بود گویی دلم را راضی می کرد من میدانم بد کردم می دانم دیوانگی کردم میدانم خطا کردم اما او هم بی گناه نیست اگر معصوم مانده بود اگر برعکس من نجابت کرده بود اگر میآمدیم و میدیدیم مظلوم و مغموم نشسته صورتش باد کرده چشم هایش متورم و اشک آلود است آن موقع تحمل این مصیبت صد چندان برای من مشکلتر بود حالا هر دو در یک کفه قرار گرفتیم حتی من فکر میکنم کفه او سنگین تر است چون من مطمئن هستم اگر عرق نخورده بودم امکان نداشت چنین خطایی بکنم.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.